تبليغاتX
بیا با هم باشیم

بیا با هم باشیم

چند تصویر...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 23:41  توسط ستایش  | 

رازهای ماه عسل...

Image

رازهاي ماه عسل به روايت احسان عليخاني

سال 84 در نيمه دوم «جزر و مد»، سال 85 در «جزر و مد»، سال 86 در «ماه عسل»، سال 87 در نيمه دوم «ماه محبوب» و امسال در «ماه عسل»... احسان عليخانى را سال‏هاست طى ايام ماه رمضان در شبكه سه مى‏بينيم و دقايق پايانى روزه‏هايمان را با او سپرى مى‏كنيم. برنامه‏سازى براى اين دقايق، به ظرافت احتياج دارد زيرا مخاطب پس از ساعت‏ها روزه‏دارى كاملاً براى «كات» كردن با برنامه‏اى مثل «ماه عسل» آماده است!

 احسان به چند سؤال اتفاق چنين پاسخ داد:
چرا «ماه عسل» سال گذشته با نام «ماه محبوب» پخش شد؟


تهيه‏كننده برنامه پارسال على زاهدى بود و اختيار اين برنامه را در دست داشت. تهيه‏كننده دو دوره «ماه عسل» خودم بودم و اين اسم را برايش مناسب دانستم.

 
«ماه عسل» امسال با برنامه‏هايى كه در ماه رمضان سال گذشته اجرا كردى، چه تفاوت‏هايى دارد؟


به دنبال فرم عجيب و غريبى نبودم و نيستم چون احساس مى‏كنم مخاطب در دقايق پيش از افطار كشش لازم را ندارد و ترجيح مى‏دهد يك برنامه «روان» را ببيند. شعارم اين است كه هر كدام از مهمان‏هاى «ماه عسل» حكم يك كتاب را دارند كه در اين برنامه ورق مى‏خورند. در «ماه عسل» به دنبال قصه‏هاى جديد و گاهى هم غصه‏هاى جديد هستيم. 


مهمان‏هاى بعدى برنامه‏ات چه كسانى هستند؟


 با خيلى‏ها صحبت كرده‏ايم اما خودم شخصاً دوست دارم رفتگر شريفى كه 700 ميليون تومان پول نقد پيدا كرد و آن را به صاحبش بازگرداند، گفتگو كنم، خصوصاً از آن جهت كه صاحب آن 700 ميليون تومان به رفتگر 50 هزار تومان پاداش داد! درباره حضور حميد ماهى‏صفت هم با مسئولان شبكه گفتگوهايى داشته‏ام. ضمناً يك برنامه را هم با حضور بازيگر جومونگ ضبط كرده‏ايم كه هنوز معلوم نيست چه زمانى پخش شود.
احتمال دارد اين گفتگو در «ماه عسل» پخش شود؟

 
نه، فكر نمى‏كنم.


طى مدتى كه بازيگر جومونگ در ايران بود، خيلى‏ها با او حرف زدند، فكر نمى‏كنى گفتگوى تو تكرارى از كار دربيايد؟


 نه، چون من او را ستايش نكردم. خيلى متعصبانه از ضعف‏هاى ساختارى و فنى اين سريال با او حرف زدم و گفتم براى من دليل جا افتادن سريال‏هايى مثل «افسانه جومونگ» كاملاً مبهم است! از نظر من چنين سريالى در مقايسه با بسيارى از سريال‏هاى داخلى خودمان، يك سريال درجه سه است.
ناراحت نشد؟


هم خودش ناراحت شد و هم مترجمش. خصوصاً وقتى از بازى‏هاى اغراق‏آميز آنها حرف زدم. گفتم اغراق در بازى‏ها بيداد مى‏كند، مثلاً وقتى تعجب مى‏كنيد، ابروهايتان به فرق سرتان مى‏رود و وقتى مى‏خواهيد لبخندتان را به ما نشان بدهيد، قهقهه مى‏زنيد. البته رفتار اين بازيگر با من فوق‏العاده حرفه‏اى بود.


«ماه عسل» در نيمه دومش هم جذاب خواهد ماند؟


بله، قطعاً پيشرفت مى‏كند. راستى تا يادم نرفته اين را هم بگويم كه از رستگار يكتا نفر اول كنكور در دو رشته علوم تجربى و زبان‏هاى خارجى براى شركت در برنامه دعوت كرده‏ام. او آدم بزرگى است و متاسفم بگويم بعد از اول شدنش در دو رشته، به او مشكوك شده‏اند و دوباره از او امتحان گرفته‏اند. ضمناً دوست دارم نماينده‏هايى از اولياى دم كه قاتل عزيزان را بخشيده‏اند به همراه قاتل در «ماه عسل» حضور پيدا كنند.


چشم و دست رفيق‏


 حاج‏على و حاج‏حسن كه 25 سال سابقه رفاقت دارند، يك تيم «دونفره» هستند كه مى‏كوشند فرهنگ جانبازى را به جامعه معرفى كنند. حرف‏هايشان براى جوان‏ها فوق‏العاده دلنشين و به قول امروزى‏ها «اسپرت» بود. اينكه يك نفر «چشم» دوستش باشد و ديگرى «دست»هاى او، مى‏تواند مضمون يك كتاب جذاب و پرفروش باشد. اميدوارم حاج‏على و حاج‏حسن را باز هم كنار يكديگر ببينيم.


اختلاف نظر با نويسنده «دا»


حرف‏هايم با نويسنده كتاب «دا» طولانى شد و به همين دليل سيده زهرا حسينى دو شب به «ماه عسل» آمد. با توجه به اينكه «دا» يك كتاب 810 صفحه‏اى است، فكر مى‏كنم اگر قرار بود فقط در مورد آن حرف بزنيم هم وقت كم مى‏آمد!
 كسانى كه «دا» را خوانده باشند، شايد باور نكنند كه نويسنده‏اش تا اين اندازه قبراق باشد. زنى كه در دوران دفاع مقدس، آرپى‏چى به دست مى‏گرفت، فوق‏العاده صادقانه و بدون واهمه حرف زد. من در مورد مسائل زيادى با ايشان تفاهم داشتم اما هر دو روى اين مسأله كه «اخراجى‏ها» فيلم خوبى نيست، به توافق كامل رسيديم!


خوشحاليم كه به ما مى‏خندند


با اعضاى انجمن كوچولوهاى ايران بسيار شاد بوديم. آنها از محدوديت حرف زدند اما فوق‏العاده شاد بودند. شعار كوچولوها اين است كه: «ما لذت مى‏بريم وقتى با ديدن ما، مى‏خندند»! براى اجراى برنامه‏اى كه با كوچولوها داشتم، بيشتر از هميشه احساس آزادى داشتم.

 
نيازى به اجراى من نبود


با ثمره كماليان يكى از برنامه‏هاى فوق‏العاده دوران كارى‏ام را تجربه كردم. در برنامه او، بيشتر از هميشه ساكت بودم و حرف‏هايش را شنيدم. احساس مى‏كردم اصلاً به وجود من احتياجى نيست. ثمره با كمال صراحت و صداقت از زندگى‏اش، در سال‏هاى قبل و بعد از كما حرف زد.


هفت سال دور از مردم


مرتضى مهرزاد با 2 متر و 49 سانتيمتر قد، بلندقامت‏ترين مرد ايران و خاورميانه است. او حدود هفت سال خودش را از چشم‏هاى مردم قايم كرده بود و در حقيقت در «ماه عسل» با مردم آشتى كرد. مرتضى گرفتارى‏هاى فراوانى داشت و خوشحالم كه دوستان مهربانى پيدا شدند و پذيرفتند تا قسمتى از مشكلات او را حل كنند. مرتضى با مادرش به «ماه عسل» آمد و همان شب على كريمى فوتباليست محبوب او به ما ملحق شد و شام را كنار يكديگر خورديم. خدا امثال «كريمى» را در فوتبال ما زياد كند.


كودكانه زندگى كردن


هدفم از دعوت داريوش فرضيايى به «ماه عسل» اين بود كه به همه نشان مى‏دهم مى‏توان در سن و سال بالا، باز هم «كودكانه» زندگى كرد. اميرمحمد هم «نمك» برنامه ما بود. برنامه خوبى بود كه با حضور مادر داريوش روى خط برنامه اوج گرفت.
خوشحال باشم يا ناراحت؟
رئيس موسسه مهرآفرين همراه با همسرش مهمان ما بود؛ يك زوج متمول كه براى كمك به ديگران با خدايشان عهد و پيمان بسته‏اند. از آن برنامه چند روز گذشته و هنوز هم خيلى از كسانى كه دستشان تنگ است، به سازمان صداوسيما مى‏آيند تا با خانم دانشور ارتباط بگيرند. من نمى‏دانم از اين بابت بايد خوشحال باشيم يا ناراحت.

 

Image 
Image
Image


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 4:24  توسط ستایش  | 

رمضان...

یه بار دیگه یه ماه رمضان دیگه اومد...

خدایا ممنونم که یه بار دیگه واسم کارت دعوت فرستادی

و منو به این مهمونی بزرگ دعوت کردی.

خدایا ممنونم از این که اجازه دادی تا یه بار دیگه

تو این ماه نفس بکشم.

خدایا ممنونم از این که اجازه دادی تا یه بار دیگه سر سفرت بشینم و

از برکت و رحمت بی کران تو بهره ببرم.

خدایا ممنونم تا یه بار دیگه اجازه دادی تا حضور تو رو بیشتر و

نزدیک تر حس کنم.

خدایا ممنونم از این که به من فرصت دادی تا هر چی ارزو دارم

به تو بگم و تو با رحمتت براوردشون کنی.

خدایا به خاطر همه چیز ممنونم.

به امید اینکه تا اخر مهمون این ماه باشیم...

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:8  توسط ستایش  | 

لبخنــــد خـــدا

لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.



جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمی دهد

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت
ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست
" لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت
فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است .....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 11:27  توسط ستایش  | 

آرزو های رنگین

 آرزو دارم روزی صلح بر سرار جهان سایه افکند

آنچنانکه حتی در حراج اسلحه مشتری برای آن یافت نشود

آرزو دارم فقر تنگدستی میهمان هیچ خانه ای نباشد

وهمه درها بر روی آن بسته باشد

آرزو دارم انچنان همه از مواهب سیراب شوند که دیگر

بخل حسد جایی برای خودنمایی پیدا نکند

آرزو دارم وجود همگان لبریز از امید و مثبت اندیشی شود

بدان حد که واژه های منفی گرایی ونومیدی از فرهنگ لغت حذف شود

آرزو دارم تک تک سلولهای بدن لبریز از شادی باشند

بطوری که از کوچک و بزرگ مرد و زن پیر و جوان

شادی را زیر پوستشون احساس کنند

آرزو دارم کسی خطا نکند انگاه همه زندانها خالی می ماند

آرزو دارم هیچ کودکی شاهد جدایی خالقان دوم خود نباشد

که این دردیست بس اندوهناک

آرزو دارم هیچ هم نوعی بی تفاوت از درد هم نوع خود گذر نکند

درد هر یک درد دیگری وشادی هر یک شادی دیگری باشد

آرزو دارم هر انسانی در طول زندگی حداقل یک بار هم شده طمع شیرین عشق بچشد

تا بداند شیرینی عسل در برابر آن ناچیز و بی مقدار است

آرزو دارم بر دستان دهنده و سخاوتمند روز به روز افزوده شود

تا دیگر هیچ شب گرسنه ای سر به بالین نگذارد

آرزو دارم سفره همه همیشه گسترده باشد و بر این خوان همه شکرگزار

آرزو دارم هر دل آرزومند کامیاب شود

و آرزو دارم روزی آرزوهای رنگین از رویا به واقعیت بپیوندد

 

آقا بيا به خاطر باران ظهور كن   ***   ما را از اين هواي سراسيمه دور كن

 

وقتي براي بدرقه عشق ميروي   ***   از كوچه هاي خسته ي ما هم عبور كن

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 

نویسنده : حسنا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 15:46  توسط ستایش  | 

ღ•*•ღ ستــــــایش عزیــــــزم تولدت مبـــــارک ღ•*•ღ

 

سلام گلای خودم خوبین ؟ اول از همه فرا رسیدن ماه رحمت

ماه مبارک رمضان

بهتون تبریک میگم

انشا الله که طاعاتتون مورد در قبول درگاه حق قرار بگیره 

 و  وقت افطار  تمامی عزیزانی که

مریض دارن مشکل و گرفتاری دارن  فراموش نکنیم

برای آرامش امنیت توی کشورهای اشغال شده  نجات زندانیان گوانتانامون

و..... دعا کنید  تا اونام  خوش شاد باشند  با آرامش امنیت زندگی کنند

الهی آمین

خب  من امروز دعوتتون کردم  به مهمونی  یعنی  جشن تولد 

تولد دوست خوبم  ستایش عزیزمه  میدونم توی شهریور ستایش جان دقیق

روزشو یادم نبود  فقط یه چیزای  یادمه اواسط شهریور بودش  ببخش دیگه

دعا میکنم همیشه تن درست سلامت باشی شادمانه زندگی کنی جیگر

و به همه ارزوهای قشنگت برسی

خب بریم سراغ کیک 

 البته برای افطار باید تقسیم کنی بیاری واسمون  بزار توی یخچال

برای افطار بیار برامون

حالا نوبت هدیه هاست

چه لطیف است حس آغازی دوباره ،و چه زیباست رسیدن  دوباره به روز زیبای آغاز تنفس ،و

چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن ،و چه اندازه شیرین است امروز .... روز میلاد! روز تو !

روزی که تو آغاز شدی ...تولدت مبارک ...سالروز تولدت را با هزاران شاخه گل مریم

،تبریک میگویم

 

 

ღ•*•ღ با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک ،با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق

 و پولک ،یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط میخواد بهت بگه تولدت

مبارک   ناز گلم ღ•*•ღ

 

  نویسنده : حسنا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:8  توسط ستایش  | 

میلاد نور

میلاد باسعادت

 امام حسین و حضرت ابالفضل و امام سجاد و حضرت علی اکبر

 بر همگان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:18  توسط ابتســــام  | 

صبر...

زخم‌هاي آدم سرمايه اونه...

سرمايه‌تو با اين و اون تقسيم نكن.

داد نكش،

هوار نكش.

صبور،

آروم و بي‌صدا

همه چي رو تحمل كن...

مثل اقيانوس بزرگ باش...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 13:45  توسط ستایش  | 

ابتسام عزیزم تولدت مبارک

سلام گلای مهربون خودم خوبین که امروز دعوتتون کردم  به جشن  تولد ابتسام عزیزم

 تولدت ۱۰۰ هزاران بار بهت تبریک میگیم  ابتسام عزیزم

انشالله همیشه هر کجا هستی شاد و سلامت باشی و خوشبخت عزیزم

حالام نوبت کیکه   بیا شمعها فوت کن

جشن تو جشن تولد تموم خوبیاس..

جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس..

جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام..

وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست...

عزیزم تولد مبارک..

عمر من تولدت مبارک..

مهربونم تولدت مبارک..

قشنگم تولد مبارک..

گلم تولدت مبارک..

جون من تولدت مبارک.

خانومی خوشکل   تولدت مبارک

 

 

اینم هدیه منه  بوووووووووووووووووووس

 

booooooooooooooooooooooosssssss

 نویسنده :حسنا

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 19:23  توسط ستایش  | 

میلاد مولد کعبه تهنیت بــاد

نویسنده : حسنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 18:17  توسط ستایش  | 

سهم دوستی...

rj0855.jpg

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:22  توسط ستایش  | 

فقط عکس از صبح آمــــــــــد

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نویسنده  : حسنا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 18:56  توسط ستایش  | 

تسلیت...

سالروز شهادت بانوی دو عالم

حضرت فاطمه زهرا(س)

را به تمامی عاشقان ان حضرت

و به محضر امام زمان تسلیت می گویم...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 10:10  توسط ستایش  | 

سلام...

سلام بچه ها کجایین؟

چرا دیگه کسی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 15:0  توسط ستایش  | 

ارامش...

ای ارامش زندگی

ارامش را به من هدیه کن.

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 13:2  توسط ستایش  | 

تولت مبارک..0.

حسنا جون تولدت مبارک...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:58  توسط ستایش  | 

فقط کافيه کانکت شين

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است،
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.
یادم باشد که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است،
که فردا منتظرم می ماند،
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم


 

برين تو control panel . قسمت connection wizard . يه کانکشن اضافه کنيد به اسم (( خدا ))

User name اون خليي راحته. يوزر نيمش ( ايمان ) . پسوردش ديگه معلومه . دل پاک. شماره تلفن

هم نمي خواد فقط بايد حضور دل داشته باشي. دکمه dial رو بزن و connect شو. به خدا آي اس پي خدا

نه اشغالي داره نه هيچي . اينو بدونين خدا هيچ وقت بنده اش رو disconnectنمي کنه.

فقط کافيه کانکت شين. خدا همه چيز رو براتون آماده مي کنه. چند تا فايل عشق و دوستي و صميميت download کنين.

حواستون باشه به خدا متصل اين و سايت هاي بدي و دشمني فيلتر شدن.

ولي به همه نه. کارت اعتباري نمي خواد ولي ... . بايد کمي خلوص ايمان و دل پاکي داشته باشي.

خيالتون راحت. اينجا هيچ احد و ناسي نمي تونه هکتون کنه. ويروس هم نيست. ولي بايد

قبلش يک آنتي ويروس رو بريزين رو هارد دلتون. اون آنتي ويروس نمازه.

البته دانلودش رو تو سايت قرآن مجاني گذاشتن ولي اگر دانلودش کني از ويروس بدي و شر و دشمني

 و ... در اماني .

خدا بزرگترين هکر و ويروس نويسنده رو مي شناسه. ((( شيطان ))) . البته اگر اون

آنتي ويروس رو نصب کني شيطان هيچ غلطي نمي تونه بکنه.

برين تو قسمت search . اين عبارات رو سرچ کنيد : خوبي + دوستي + عشق + زندگي .

مي بينيد چه ليست بزرگي بهتون مي ده. ولي حالا سرچ کنيد : بدي + دشمني + نفرت . c

an not find مي ده.

آخه اينا اصلا وجود ندارن اينجا.

خيلي گذشته . مي خواي disconnect کني اما دلت نمي خواد . دوست داري بازم online باشي

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:56  توسط ستایش  | 

عشق خاطره ایست که زمان را توان نابودی آن نیست..

از کنار هم می گذریم، اغلب بی اعتنا. سر در لاک خود فرو برده ایم و هر یک سرگرم کار خویش. هر کس به نوعی در گیر مشکلات زن و مرد، پیر و جوان، فقیر و غنی، سالم و بیمار. یکی در هراس از دست دادن عزیز، یکی در سوگ عزیز از دست رفته، دیگری در جست و جوی آرامش در پی جدایی از یار و همراهش، عده ای در پی مالکیت و تصاحب عشق دیگری و عده ای در سوگ معشوق از دست رفته. از کنار هم می گذریم بی اعتنا به روابط انسانی، بی توجه به احساسات و عواطف یکدیگر، به نیازهای هم و حتی گاهی به انسان بودن یکدیگر.

دلهره از دست دادن عزیزان، تلاش برای رهایی از عشق، به سوگ عزیزی نشستن، همه و همه موقتی است. جز عشق. عشق به خود، عشق به همنوع، عشق به زندگی و عشق به دوستی. آری تنها و تنها عشق است که ماندنی است.

پس عشق بورزیم به دور از دلهره فردای بی عزیز، باشد که فردا حسرت دیروز با عزیز بی عشق را نخوریم.


این نوشته زیبا به قلم باران جان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:39  توسط ستایش  | 

یادگاری...

سلام به همه هم دلای خوبم.

یه تصمیم گرفتم.

می خوام واسه این وبلاگ یه دفتر درست کنم

تا از همه یه یادگاری داشته باشم.

اگه موافق باشین

چند روز دیگه این دفتر یادگاری رو باز می کنیم.

اسمشم اگه خوشتون بیاد می ذارم.

خلوت دل

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:50  توسط ستایش  | 

ممنون...

سلام به همه گلای خودم

ممنون از نگاه قشنگتون.

ممنون دوستای گل خودم.

راستش وقتی پیشنهاد وب گروهی رو دادم

فکر نمی کردم شما عزیزان با من حقیر موافق باشین.

اما حالا به بودن در کنار شما افتخار می کنم.

همتون گل هستین به خدا.

از ابتسام عزیز که افتخار اشنایی باهاشو پیدا کردم

از باران جون خودم که خیلی خدمتشون ارادت داریم

و از حسنا خانوم خوشگل که بزرگ ماین به خاطر

هم دلیشون ممنون.

و همه شما هم دلای خوبم.

این وبلاگ داره کم کم جون می گیره با دستای پر مهر شما.

ممنون .

خدایا این دوستای گلم خودت حفظشون کن.

روز خورشید می سازه روزگار ما...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:7  توسط ستایش  | 

فریاد روز افــــــزون

مرا پرسی که چو نی ؟چونم ای دوست             جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست

حدیث عاشقی بر من رها کن                       تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست

به فریادم زتو هر روز فریاد                            ازین فریاد روز افزونم ای دوست

شنیدم عاشقان را می نوازی                      مگر من زان میان بیرونم ای دوست

نگفتی گر بیفتی گیرمت دست؟                  ازین افتاده تر کتکنونم ای دوست

غزلهای نظامی بر تو خوانم                        نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست

جزرومد 85

از طرف ابتسام تقدیم به کسی که مثل هیچ کس نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:37  توسط ابتســــام  | 

طریقه عضو شدن وبهای گروهی و....

سلام به دوستان

امیدوارم که حالتون خوب باشه

اسلام علیک یا صاحب الزمان

 اومدم 

یه توضیحی بدهم برای عزیزانی که میخوان مطلبی بزارن

اول از همه که سایت بلاگفا باز کردین و نام کاربری وب زدین . رمز عبور دادین

صفحه وب باز میشه باید اول نام خودتون به عنوان نویسنده ثبت کنین برای این منظور

اون گوشه کنار سمت راست نیگا بندازین نوشته نویسندگان کلیک کنین صفحه باز کنین

بعد ازتون نام کاربری میخوادش رمز عبور و نامتون ایمیل

اطلاعاتتون که دادین یه دکمه برای ثبت اطلاعات داره زدین

ثبت شد از دفعات بعد که خواستین بیان مطلبی بزارین باید وقتی سایت بلاگفا

باز کردین سر برگهای بالای سایت نوشته از راست بخونین که ورود کاربران اونو کلیک کنین

صفحه باز میشه دو تا کادر زیرشم نوشته دوتا گزینه اولی یعنی ورود

وبلاگهای گروهی که باید اونو کلیک کنین یه صفحه دیگه باز میکنه با سه تا کادر

اولی باید اسم وب بزارین

patoghe-doostan

دومی همون نام کاربری بنویسین و سومیشم رمز عبورتون بدین

دکمه ورودشو بزنین وارد وب میشید بعد ارسال مطلب برای نوشتهن مطلبتون

رنگ کنین یا هایلایت کنیدش خواستین عکس بزارین

توی اون ابزارهای برای نوشتن ردیف پایینش یه آیکنی هست زرد رنگه

نوشته درج تصویر اونو باز کردین توی کادر اولی باید ادرس عکسو بدین

که http اولشو باید پاک کنین بعد ادرس عکستو بزاری کادر دومی به توضیح

اگه دوست داتی درباره عکست بزار

حالا ادرس عکس از کجا بیارین برای اون باید برین سایت تاینی پیکچر باز کنین

www.tinypic.com

باز شدش یه کادری نوشته بروس یعنی مسیر عکس تو بگو بهش بده از کامپیوترت

دادی مسیر عکستو انتخاب کردی یه دکمه اپالود داره بزنیش یه صفحه دیگه

یه ذره از اون عکست کوچولو موچولو نشون میده چندتا کادریم جلوش میزارن با چندتا کد

اون کادر اخری کدشو کپـــی کنین برین وب اون قسمت درج عکس گفتم اونجا بزارین

 

آخیـــــش تموم شدش چیزای اصلی گفتم بقیه اش خیلی ساده است

بازم کسی مشکلی داشت

در خدمت گذاری حاضرم

تا بعد علی یارتون

التمــــــــــــــاس دعــــــــــــــــا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 19:16  توسط ستایش  | 

دلتنگی...

سلام

امروز می خوام از دلتنگی بگم

از دلتنگیای یه روز جمعه.

از نیومدن .از انتظار .

از غروبی حرف بزنم که بدون طلوع خورشید مونده.

از ثانیه ها و لحظاتی یگم که بدون حضور منجی دارن طی مشن.

از غربتی بگم که هممون منتظر پایان این غربتیم.

از پایان انتظاری حرف بزنم که همه منتظرشیم.

از روزی حرف بزنم که واسه همه عزیزه. واسه همه مقدسه.

خدایا به تقدس این روز عزیز قسمت می دم که پایان این انتظار به

ظهور منجی این عالم ختم کن.

خدا...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 8:50  توسط ستایش  | 

در سرزمین پروانه ها افسانه ای وجود دارد در مورد پروانه ای پیر، یک شب وقتی پروانه پیر هنوز بسیار جوان بود، با دوستانش پرواز می کرد. ناگهان سرش را بلند کرد و نوری سپید و شگفت آور را دید که از میان شاخه های درختی آویزان است.  در واقع این ماه بود، ولی چون تمام پروانه ها سرگرم نور شمع و چراغ های خیابان بودند و همیشه به دور آنها می گشتند، قهرمان و دوستانش هرگز ماه را ندیده بودند. با دیدن این نور یک پیمان ناگهانی و محکم در او پیدا شد: من هرگز به دور هیچ نور دیگری به جز ماه چرخ نخواهم زد. پس هر شب، وقتی پروانه ها از مکان های استراحت خود بیرون می آمدند و به دنبال نور مناسب می گشتند، پروانه ما به سمت آسمان پر می گشود. ولی ماه، با این که نزدیک به نظر می رسید، همیشه در ورای ظرفیت پرواز باقی می ماند ولی او هرگز اجازه نمی داد که ناکامی اش بر او چیره شود و در واقع نلاش های او هرچند نا موفق چیزی را برایش به ارمغان می آورد. برای مدتی دوستان و خانواده و همسایگان و ساکنان سرزمین پروانه ها همگی او را مسخره می کردند ولی همگی آن ها با سوختن و خاکستر شدن در اطراف نورهای جریی و در دسترسی که انتخاب کرده بودند در مرگ از او پیشی گرفتند ولی پروانه پیر در زیر درخشش سپید و خنک معشوق در سن بسیار بالا از دنیا رفت.

 


به قلـــــم بـــاران نه ستایش

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:33  توسط ستایش  | 

مثل اینکه داره جــــدی میشه

 

با سلام به دوستای گلم اومدم یه چیزی بگم که خودم اطلاع نداشتم

خوبه اینجا اگه کسی خبری داره بیاد بگه البته این چیزی که من میدونم

داغ نیست بیات شده اما حالا

مدیر سایت سامی یوسف برای نازی جون میل زده گفته

استاد علیخانی دبی رفته بوده برای مصاحبه با سامی

میخوان تلویزونم بزارن کی معلوم نیست

بیات بود نه ؟ 

 

پروردگارا به من بیاموز که دوست بدارم کسانی را که

 

دوستم ندارن

 

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند ....

 

بگریم برای کسانی که غمم را نخوردن ...

 

به من بیاموز تا لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی

 

 به صورتم ننواختند...

 

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند

 

گفتم: مي آيد گفت : مگه رفته بود كه بياد؟ گفتم: دلتنگم

 

گفت : مگر زيارتش

 

نمي كني؟

 

گفتم: جهان رو پر نور ميكنه گفت: مگه شعشعه حضورش رو نميبيني؟

 

گفتم: زخم دوريش دل را مي ازاره گفت: هر چه از دوست رسد نيكوست

 

گفتم: غايب است گفت: با اين همه برهان مگه ميشه گفت غيبت؟

 

 گفت: غايبش خوانده اند كه ظاهر نيست كه غيبت به معناي

 

 حاضر نبودن تهمتي

 

ا ست كه بر دامن پاكش ننشيند شايد اين جمعه بيايد....شايد

 

یـــــادت که نرفتــــــه  ؟ تا شقایق هست ؟آفــــرین زندگی بایـــد کرد

 

به سراغ من اگـــــــــــــــر می آیید

 

نــــــــــــرم آهسته قدم برداریـــد

 

نکند ترک بردارد

 

چینی نازک تنهــــــایی من

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 19:28  توسط ستایش  | 

خدایا...

ای خدای تنهایان و بی مونسان

ای مخاطب اشنای دردهای ناگفتنی

اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده

و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 17:39  توسط ستایش  |